تبليغاتX
تپش

تپش
بیا تو دم در بده ...


 ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 22:54 توسط ستاره دنباله دار |


چند تا عکس بامزه!!!!!!!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 20:37 توسط ستاره دنباله دار |


عکس هایی جالب از بچه گربه های ناز نازی!!
ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 20:34 توسط ستاره دنباله دار |


         

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 20:29 توسط ستاره دنباله دار |


TinyPic image

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 20:23 توسط ستاره دنباله دار |


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 20:21 توسط ستاره دنباله دار |


دو مطلب طنز و جالب:

1. پنج روش مختلف جهت خاستگاري و ازدواج در 5 دوره مختلف...

2.پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 19:41 توسط ستاره دنباله دار |


 

یه کم عجیب نیست؟؟؟

 

                               

car arthttp://www.nanjoon.com

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 19:36 توسط ستاره دنباله دار |


یک تست جالب برای اونایی که عاشق اند...

۱. شما به طرف خانه کسی که دوستش دارید می روید. دو راه برای رسیدن به انجا وجود دارد: یکی مستقیم و کوتاه ولی خیلی ساده و خسته کننده است اما راه دوم به طور قابل ملاحظه ای طولانی تر استولی پر از مناطر زیباست.        حال شما کدام راه را برای رسیدن به خانه محبوبتان انتخاب می کنید انتخاب می کنید؟ راه کوتاه یا راه بلند؟

 ۲. در راه دو بوته گل رز می بینید. یکی پر از رزهای قرمز ودیگری پر از رزهای سفید. شما تصمیم می گیرید ۲۰ شاخه از گل ها را برای او بچینید. چند تا را سفید و چند تا را قرمز انتخاب می کنید؟ (شما میتوانید همه را یک رنگ یا از ترکیب دو رنگ انتخاب کنید)


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 13:26 توسط ستاره دنباله دار |


 چرا مامان رو دوست دارم؟؟!!؟؟!!   

مامان و بابا داشتند تلویزیون تماشا میکردند که مامان بلند شد و گفت: " من خسته ام . می رم بخوابم" مامان بلند شد  به طرف اشپزخانه رفت و مشغول تهیه ساندویچ های نهار فردا شد. بعد ظرف ها رو شست برای شام فردا از تو فریزر گوشت بیرون اورد. قفسه ها رو مرتب کرد. شکرپاش را پر کرد. ظرف ها رو خشک کرد و در کابینت قرار داد و کتری را برای صبحانه فردا از اب پر کرد. بعد همه لباس های کثیف را در لباس شویی ریخت. پیراهنی را اتو کرد و دکمه لباسی را دوخت. اسباب بازی های روی رمین را جمع و جور کرد و دفترچه تلفن را به سر جایش در کشوی میز برگرداند. گلدان ها را اب داد. سطل اشغال اتاق را خالی کرد و حوله خیس را روی بند انداخت. بعد ایستاد و کش وقوسی به بدنش داد و به طرف اتاق خواب حرکت کرد. کنار میز ایستاد و یادداشتی برای معلم نوشت. مقداری پول برای سفر شمرد و کنار گذاشت و کتابی که کنار صندلی افتاده بود را برداشت. بعد کارت تبریکی را برای یکی از دوستان امضا کرد و در پاکتی قرار داد . ادرس را روی ان نوشت و تمر چسباند. مایحتاج را نیز روی کاغذی نوشت و هر دو را در نزدیکی کیف خود قرار داد.                                                                                                 سپس دندان هایش را مسواک زد و ناخن هایش را سوهان کشید.                                               بابا گفت: "فکر کردم گفتی می ری بخوابی." و مامان در پاسخ گفت : " درست شنیدی . دارم می رم" بعد چراغ حیاط را روشن کرد و در ها را بست.                                                                            سپس به تک تک بچه ها سر زد . چراغ ها را خواموش کرد . لباس های به هم ریخته را به چوب رختی اویخت. جوراب های کثیف را در سبد انداخت. با یکی از بچه ها که هنوز بیدار بود و تکالیفش را انجام می داد گپی زد . ساعت را برای صبح کوک کرد . لباس های شسته را پهن کرد. جاکفشی را مرتب کرد و شش چیز دیگر را به فهرست کارهای مهمی که فردا باید انجام دهد اضافه کرد. سپس به دعا و نیایش نشست.                                                                                                                             در همان موقع بابا تلویزیون را خواموش کرد و  بدون اینکه شخص خاصی مورد نظرش باشد گفت :"من میرم بخوابم" وبدون توجه به هیچ چیز دیگری دقیقا همین کار را انجام داد!!!!!                                    ایا چیز فوق العاده ای در این ماجرا نمی بینید؟؟؟؟!!!!!  

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 14:25 توسط ستاره دنباله دار |